تبليغاتX
عشق وغم دنیا

عشق وغم دنیا

وای دیدی همه میرن منم  رفتم یه جای دوور  ولی کسی سراغم نگرفت تا بودی همه  روت حساب می کردن اما الان که بی ارزش شدی و دیگه کاری ازت بر نمی اد یکی نمیاد بهت سلام کنه واقعا متاسفم زتدگی چیه اخه همه نامرد همه ... می خواستم بگم  ی همه حرفامو برنم هرکی از این گوشه کنار رد شدی سری به منم یه نظر بده خوب بای فعلا
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 15:8  توسط سپیده  | 

...... مادر

تمام شب را با ماه می مانم و تو را فریاد می زنم.

درعمق سکوت شب،فریادهایم گم می شوند،ولی تو پیدا می شوی.

تو برای من مفهوم بودنی،مفهموم هر چه خوبیه.

ای که همیشه دستانت را لمس کرده ام روزت مبارک

 

ولادت بانوی عالم حضرت فاطمه ی زهرا(س) را اول از همه به اقا امام زمان

بعد به همه ی دوستان تبریک می گم

روز مادر رو هم به همه ی مامانای گل دنیا و مامان خودم تبریک میگم

مامان جونم خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:30  توسط سپیده  | 

همین امروز یا فردا تو را از دست خواهم داد
چگونه بگذرم از تو
بگویم هر چه با دا با د
تو خواهی رفت می دانم اگرچه دوستم داری
ودرشبهای من عمری گل فانوس می کاری
مگر هر قصه شیرین شبی پایان نمی گیرد ؟؟
و تو ان قصه ای هستی که بی پایان می میرد
پس از تو تا ابد مثل خزان متروک می مانم
سراغ از من نمی گیرد اقاقی خوب می انم
و مثل پشته ای هیزوم و خواهد شد
و عمرش به همین اتش فقط محدود خواهد شد
منم با رفتنت بی شک شوم خاکستری خاموش
که داغ مرگ را
تنها به سختی می کشد بر دوش
بهشت من! بدون تو فقط هم صحبتم اه است
مگر این را نمی دانی که دوزخ بی تو در راه است؟؟
نمی دانم چرا پرم از دلهره بی تو و می افتد به جان من غمی مثل خوره بی تو...
تمام لحظه هایم را هراس الود می بینم
فقط نا باوری را از درخت عمر میچینم
مرا با این پریشانی کسی جز من نمی فهمد
شکستن های روحم را کسی جز تن نمیفهمد
همیشه فکر میکردم برایت ارزو هستم
همان یک روزن نوری را که داری پیش رو هستم
ولی اکنون می بینم تمامش خواب بود و بس
خیال تشنه از رویا فقط سراب بود و بس
مسیر چشمانت را
شبی ناگاه گم کردم
چراغی نیست راهی نه
چگونه بی تو برگردم؟؟؟؟؟؟؟
نمی دانی چقدر از این شب دل تنگ می ترسم
از اواز تنهایی از این اهنگ می ترسم
تو دستم را نمی گیری که از این خاک برخیزم
و به سوی اسمانی که بنام توست بگریزم
سرنوشت من همیشه مقیم درد اباد است
کدامین دست ویرانگر در خوشبختنیم را بست؟
ببین ای دوست که مرگ دل چگونه سوگوارم کرد
رسید لحظه اندوه بار خواب و بیقرارم کرد
دلم در بستر دوری بسان بید می لرزد
به جانت جان شیرینم به دیدارت نمی ارزد

_________________
همه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد... 
        از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد...
تا که جان دارم وبر سینه نفس می آید... 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 2:55  توسط سپیده  | 

ديشب دلم گرفته بود ، مثل هواي بارونيدلم هواتو كرده بود ، هواي شيرين زبو نيتدلم ميخواست گريه كنم ، بگم كه سخته تنهايياي همصدا اي آشنا ، بگو كه پيشم مي مونينمي دونم چه حالي و كجايي و چه مي كني ولي صدات تو گوشمه ، مي گي كه اينجا مي مونيرفتم كنار پنجره ، گفتم شايد ببينمتديدم محاله ديدنت ، چون گل بايد بچينمترو صندلي نشستمو يهو ديدميه قاصدك اومد پيشمخبر آورد اي آشنا ، يه رازي را بهت بگم ؟گفتم بگو : آهي كشيد، اومد نشست رو شونه هاميواشكي چشماشو بست ، تا نبينه اشك چشاممي گفت كه تو يه راه دوريه راه دور و سوت كورمسافري نشسته بود مسافره غريب و دلشكسته بوداز تو همش شكوه ميكردبا اشك گرم و دل سردمي گفت كه يادت نمياداون روزاي آخريهچه قدر دلش مي خواست كه تو نگاش كني ، صداش كنيبهش بگي دوسش داري به شرطي تنهاش نذاريتا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم ، پاش مي شينمديدم كه اون رفته بود ومنم دارم خواب مي بينم
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 2:55  توسط سپیده  | 

ای کاش در چشمهایت تردید رادیده بودم/یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
ای کاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم/جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی/آن شب نمی دانم اما تا صبح لرزیده بودم
انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من/تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم
از کوچه ها می گذشتیم حتی نگاهم نکردی/چشمت پی دیگری بود اما نفهمیده بودم
تو اهل آن دوردستی من اثیر زمینی/عشق زمین و افق را ای کاش فهمیده بودم
انگار تقصیر من بود حق با تو و آسمان است/وقتی که تو می گذشتی از دور خندیده بودم
اما به پروانه ها سوگند تنها گناهم همین است/جای تو بودم اگر من صد بار بخشیده بودم
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 2:49  توسط سپیده  |